سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
197
طب در دوره صفويه ( فارسى )
عربى مجرب را هر كرا اين مرض بودى جوالدوزى را در آتش سرخ كردى و محل ورم را كه شيب پره پهلو است بدست چپ محكم بگرفتى چنانچه پوست و پرده و كنار سپرزگوئيا در ميان انگشت او درآمده بودى و آن جوالدوز را از اينجانب پوست بردى و از آن طرف ديگر بيرون كردى و لحظه بگذشتى تا نيكو بسوزد و مريض را دوكس دستها و سينه و سر او گرفته بودند تا نجنبد و سپرز بدين تدبير داغ شدى و بعد از آن جوالدوز را كشيدى و مريض را شربتى شيرين دادى و بسيار هستند كه در اين حين غشى مىكنند از درد ، و مدتى چرك از آن رفتن گيرد و مريض صحت يافتن و ديگر اين مرض او را طارى نشدى « 10 » . در مورد زخمها و چگونگى پانسمان آنها مطالب نوشته شده مبهم و نارسا است ، اما بدون شك از پارچههاى ابريشمى استفاده زياد به عمل مىآمد و به احتمال قوى انواع گوناگونى از اين پارچه وجود داشت به علاوه بدون شك ابريشم در كشورى كه قالىبافى در آن رواج فراوان داشت به گونههاى مختلف يافت مىگرديد . بهاء الدوله به هنگام بحث در اطراف بريدگى رگ مىگويد كه دو سر بريدگى را بايد به هم آورد و با نخ ابريشمين محكم و نازكى به يكديگر دوخت نخ معمولى و موى دم اسب نيز براى اين منظور به كار برده مىشد ولى من در كتب و نوشتههاى باقىمانده از آن دوره هرگز به مطلبى برنخوردهام كه استفاده از اين دو وسيله را اختصاصا توصيه كرده باشد . البته علت اين امر ممكن است آن نيز باشد كه استفاده از اين دو وسيله بهقدرى رايج بوده است كه نويسندگان مطالب پزشكى لزومى براى ذكر آن در كتب خود احساس نكردهاند . ابن سينا استفاده از موى انسان را توصيه مىكند اما مىگويند كه زكرياى رازى از تار چنگ استفاده مىكرده است ، هيچ پزشك مسلمانى جانبدار به كار بردن موى خوك كه به نظر ابن سينا از همه محكمتر مىباشد نيست به علاوه بيمار مسلمان نيز خود مايل به اين كار نبود درحالىكه ابن سينا به دليل آن كه « موى خوك كمتر از نخ معمولى فسادپذير است » مىگويد كه بهتر است براى بخيه زدن به زخم به كار برده شود . اغلب گفته مىشود كه از نيش مورچه اسبى نيز درست به همان صورتى كه امروز از پنسهاى آلمينيومى استفاده مىگردد براى نگاهداشتن لبههاى زخم در جوار يكديگر استفاده مىشده است . براى اين منظور ابتدا دو لبه زخم را به هم مىآوردند و سپس دهان يك مورچه اسبى را به آن نزديك مىكردند و مورچه شاخكهاى خود را به طرفين زخم فرو مىكرد و جراح بلافاصله سر او را از بدن جدا مىساخت و سپس همين كار را با سر يك مورچه ديگر تكرار مىكرد و به اين ترتيب يك سرى « بخيه طبيعى » به زخم مىزد . اگرچه به نظر من انجام اين كار از آن جهت كه بدست آوردن تعداد لازم از اين مورچه بخصوص در موقع مناسب و وادار ساختن او به اينكه شاخكهاى خود درست در محل مورد نظر فرو كند چندان عملى به نظر نمىرسد ولى در كتاب حكيم محمد شرح يك چنين عملى به اين صورت بازگو گرديده است : اگر زخم بر شكم و دهانه آن به نحوى باز باشد كه رودهها نمايان و مجروح شده باشد ،
--> ( 10 ) - خلاصة التجارب - كتابخانه مجلس شوراى ملى